الشيخ السبحاني
158
نظام اخلاقى اسلام (تفسير سوره مباركه حجرات) (فارسى)
پيامبر چنين گفتگو نمودى . زياد گفت : مگر نشنيدى كه اين مرد چه گفت ؟ اين مرد با آن وضعيت ، مدعى بود كه پيامبر او را پيش من فرستاده و به من امر كرده است كه دخترم « ذلفاء » ، يعنى تو را به همسرى وى درآورم . « ذلفاء » گفت : سخنان او را شنيدم ، اما به خدا سوگند ! جويبر كسى نيست كه آشكارا به پيامبر دروغ ببندد ؛ بههرحال ، فرستادهء اوست و حتما راست مىگويد . شما همين الان كسى را در پى جويبر بفرست ، و او را پيش از اينكه به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برسد ، و پاسخ تو را به اطلاعش برساند ، برگردان ؛ زياد مانند كسى بود كه تا آن لحظه به خواب رفته باشد و دخترش او را بيدار كرد و او بدون چون و چرا ، كسى را فورا به دنبال مرد يمامى فرستاد و او را بر گردانيد . جويبر برگشت ، ولى مثل اينكه احساس كرد وضع دگرگون شده است زياد آن مرد بىاعتنا ، اكنون با قيافه باز ، از وى پذيرايى مىكرد ؛ زياد گفت : جويبر ! خيلى خوش آمديد ! تقاضا مىكنم شما اينجا قدرى توقف كنيد تا من برگردم ؛ و او را در خانه گذاشت و خود به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد و عرض كرد : اى رسول خدا ! پدر و مادرم فدايت باد ! جويبر پيام شما را رسانيد و به من گفت كه شما امر فرمودهايد دخترم « ذلفاء » را به وى تزويج كنم ، ولى من روى خوشى به وى نشان ندادم ، فكر كردم شرفياب شوم و حضورا آنچه لازم است عرض كنم ؛ رسم ما اين است كه دختران خود را به كسى بدهيم كه از حيث شرف و آبرو و ساير جهات